![]() |
![]() |
|
| چه کنم که روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت |
|
بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم از طرف اکبر پرنیان |
|
+ نوشته شده در
85/05/03ساعت 17 توسط مصطفی |
|
|
- براحتی میشه محبت رو گرفت ، اما ... بسختی میشه بخشش کرد . - براحتی میشه قانون رو تصویب کرد، اما ... بسختی میشه بآن عمل کرد. - براحتی میشه به کسی قول داد ، اما ... بسختی میشه به آن عمل کرد. - براحتی میشه اشتباه کرد ، اما ... بسختی میشه از آن اشتباه درس گرفت. - براحتی میشه دوست را به حفظ کرد ، اما ... بسختی میشه بآن معنا بخشید. - براحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ، اما ... بسختی میشه زبان رو مهار کرد . - براحتی میشه به رویاها فکر کرد ، اما ... بسختی میشه رویایی را بدست آورد . - براحتی میشه دوست داشتن را به زبان آورد ، اما ... بسختی میشه آنرو نشون داد . - براحتی میشه کسی رو بخشید ، اما ... بسختی میشه از کسی تقاضای بخشش نمود. - براحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد، اما ... بسختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد. - براحتی میشه در دفترخاطرات کسی جا پیدا کرد ، اما ... بسختی میشه در قلب او جایی دستوپا کرد. - براحتی میشه در مورد اشتباهات دیگرون قضاوت کرد، اما ... بسختی میشه اشتباهات خود را یافت. - براحتی میشه کسی روا که دوسش داریم از خود برنجونیم ، اما ... بسختی میشه این رنجش رو جبران کرد . و در آخر ... - براحتی میشه این متن رو خواند ، اما ... بسختی میشه بآن عمل کرد. |
|
+ نوشته شده در
85/03/13ساعت 14 توسط مصطفی |
|
|
گل ناتوان به پروانه گفت : از من مگريز !!! ببين چگونه سرنوشت ما را از هم جدا كرده .. من مي مانم... اما تو به هر سو كه بخواهي بال و پر مي گشايي حتي چنان بهم شبيهيم كه گهگاه ، ما هر دور را گل مي شمارند ... ولي ! افسوس اما نه ! ... تو آنقدر دور مي روي كه مرا ياراي همراهيت نيست !!! ... تو پيوسته در ميان گلها در پروازي ، اما من تنها سايه خودم را نظاره مي كنم |
|
+ نوشته شده در
85/03/11ساعت 14 توسط مصطفی |
|
|
اولين باری که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پيله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستی . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولی حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدی و رفتی و من موندم و سيبايی که جايی برای خورده شدنشون نمونده . از هر چی سيبه منتنفرم !!
|
|
+ نوشته شده در
85/03/09ساعت 14 توسط مصطفی |
|
|
در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است . او به من گفت : غمهايت را در جعبه سياه و شاديهايت را در جعبه طلايي جمع كن . من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شاديهايم را در جعبه طلايي ! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد . اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد ! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است !!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند ؟! خداوند لبخندي زد و گفت : غمهاي تو اين جا هستند ، نزد من ! از او پرسيدم : خدايا ، چرا اين جعبه ها را به من دادي ؟ چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را ؟ و خدا فرمود :بنده ي عزيزم ، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه ، تا غمهايت را رها كني ! |
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید
آدم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد. دل زنجیر شد زن زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد. و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری. خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود. خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید . شاید نام زنجیر شما عشق است. یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند. مجنون نه اما دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت. شیطان ادم را در زنجیر می خواست. لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند. لیلی زنجیر نبود.لیلی نمی خواست زنجیر باشد. لیلی ماند. زیرا لیلی نام دیگر دنیا که شروع شد زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید آدم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد. دل زنجیر شد زن زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد. و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری. خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود. خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید . شاید نام زنجیر شما عشق است. یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند. مجنون نه اما دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت. شیطان ادم را در زنجیر می خواست. لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند. لیلی زنجیر نبود.لیلی نمی خواست زنجیر باشد. لیلی ماند. زیرا لیلی نام دیگر ازادی است.. |
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
تقصير تو بود خودت پنهان كاري را يادم دادي وگرنه من ساده تر از اين بودم كه بغض سنگين "دوستت دارم" را در گلو نگه دارم كلاغ آخر قصه هايمان شاهد است كه هيچگاه نمي خواستم آخرين صفحه داستانمان علامت سئوال باشد! |
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
اشکای یخیمو پاک کن، درای قلبتو وا کن، صدای قلبمو بشنو، من چه کردم با دل تو، کاشکی تو لحظه ی آخر، عشقو تو نگاهم می خوندی، قلب تو صدامو نشنید، رفتی با غریبه خوندی، اگه یه روز بگم از این حکایت، که به تو کردم عادت، دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت ،اگه یه شب برسم به حقایق، می شم خدای عاشق می گم رازمو به ستاره ی دریای مغرب، اگه یه روز بگم از این حکایت، که به تو کردم عادت، دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت، اشکای یخیمو پاک کن ،درای قلبتو وا کن صدای قلبمو بشنو من چه کردم با دل تو،اگه یه روز بگم از این حکایت، که به تو کردم عادت، دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت ،اگه یه شب برسم به حقایق، می
شم خدای عاشق می گم رازمو به ستاره ی دریای مغرب |
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 17 توسط مصطفی |
|
|
سلام...
عشق چيز خاصي است
يک رفت و آمد نيست
عشق تنها يکبار بر تو حادث مي شود
اما واقعي است
عشق آن هنگامي است که تنها بدان مي انديشي
که او کجاست
عشق چون معجزه است
که به سختي توجيه مي شود
عشق زماني است که تو او را ايمن از
باد و باران مي داري
عشق آن هنگامي است که تو او را در آغوش مي کشي
و زمان را از ياد مي بري
عشق آن هنگامي است که تو او را مي بيني
وبي قرار مي گردي
عشق آن هنگامي است که تو درمي يابي
تمايلاتت را
عشق آن هنگامي است که تو نام او را
بر سراسر آسمانها مي نويسي
عشق آن هنگامي است که تنها آرزويت
اينست که تو را با خود به دور دستها بري
عشق آن هنگامي است که تو او را مي بيني
و او در چشمانت ماندگار مي شود
عشق آن هنگامي است که تو درمي يابي
که او همه چيز است
به عشق تو من يک ستاره خواهم ربود
|
|
+ نوشته شده در
85/01/23ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
اينم عشق از ديدگاه معلمين: دبير زيست:عشق مرضي است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است که در قلب اثر دارد. دبيرديني:عشق يک موهبت الهي است که خداوند براي بندگانش هديه کرده است. دبير رياضي:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن. دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايي است که هر عشقي را به طرف خود جذب ميکند. دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاک باشد. دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال
|
|
+ نوشته شده در
85/01/21ساعت 19 توسط مصطفی |
|
|
اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني... نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري.. براي همين عاشقا ديوونه مي شن... بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترن هنر عاشق ماندن... |
|
+ نوشته شده در
85/01/19ساعت 18 توسط مصطفی |
|
|
باز هم تنهایی باز هم سکوت مثل همیشه تو که دورت شلوغه من چی؟ تک و تنها ... همیشه خواستم با من راجع به دووست داشتن بگی اما تو فکر کردی باز هم من همون آدم قبلی هستم اینو بهت میگم عشق من من عوض شدم من میتونم بگم که دووست دارم ولی تو فقط تو تنهاییات یادی از من کردی خودت میدونی من با تو هستم که تازه گی بهت گفتم که ... که دوست دارم آره من دوست دارم... دوست دارم... دوست دارم این رو هم قرمز نوشتم تا بدونه برای خودشه |
|
+ نوشته شده در
85/01/14ساعت 17 توسط مصطفی |
|
|
چيزي نگو قسم نخور تموم حرفات يه دروغه كسي نگفت خودم ديدم خونه ي قلب تو شلوغه چيزي نگوليا قتت عشق مقدسم نبود حس ميكنم نبوديوبود نتم يه قصه بود توديگه مرديواين حرفه آخره بزارعشق توازخاطرم بره فكر ميكردم قلبت ماله منه اما انگار صد شاخه مي پره اسمتو پاك كردم از تو دفترام بيخودي قسم نخورديگه سخته برام توروباور داشتمو مي خواستمت چرا آتيش كشيدي همه ي باورام كسي نگفت بهم من خودم ديدم اما راستشو بخواي يه چيزي نفهميدم چرا وقتي تورو از عشق خالي ديدم جاي گريه به حالت مي خنديدم شايدم واسه اينه كه ديگه بي ارزشي واسه ي همه عروسكه نمايشي تو كه مي گذري ساده ازاون همه عشق یاقت نداری دیگه با من باشی |
|
+ نوشته شده در
85/01/10ساعت 17 توسط مصطفی |
|
|
تو که نیستی تا ببینی منو این دل شکسته تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته
|
|
+ نوشته شده در
85/01/07ساعت 17 توسط مصطفی |
|
|
می خواهم تا ابد عاشق بمانم می خواهم برای عشق بخندم و برايش گريه كنم می خواهم با عشق به خدايم برسم می خواهم عشق را ثابت كنم می خواهم برای عشق بميرم می خواهم برای تو بميرم ... |
|
+ نوشته شده در
85/01/04ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
زندگی اجبار هست
مرگ انتظار هست عشق یک بار هست جدایی دشوار هست و یاد تو تکرار هست ..!؟ |
|
+ نوشته شده در
85/01/04ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
هنوز هم نميدانم که چرا تو خودت را مسئول تقدير دانستی .چرا تو فکر کردی بايد تاوان همه را بدهی.جز انکه هر چه کردی و گفتی نشان از صداقت داشت.پس به کدامين گناه ناکرده سالهای عمر را تنها به خاطر ديگران با هيچ معامله کردی.مدتی است که حتی خاطراتم را به فراموشی سپرده ام خاطراتی که همچون تصاويری مه الود می نمايد ای کاش زندگی را بازگشتی بودای کاش که تنها يکبار ديگر ان نگاه عاشقانه را بر من ارزانی ميداشتی.من زندگی ام را قمار کرده ام قماری که برنده نداشت وامروز ميدانم که زندگی برگشت پذير نيست.به من بگو چند خيابان ديگر منتظر چشمانت باشم.هنوز هيچ بامدادی بودنهای بی تو را رسم نکرده.من منتظرم که زودتر از هميشه به سراغم بيا يی اگر بيا يی تمام جاده ها و لحظه ها را به خاطر تو دوست خواهم داشت.تو ای سرشار از تمنا ميتوانی در بهار نگاهت با پاييز دلم نجوا کنی وبا دستانی پر از شقايق و گونه های باران ديده، مژده دوست داشتن راهديه بدهی.اين تک بيت هر چند قديمی را هر بار ميگويم و ميشنوم تازه تر بر سفره خانه دلم مينشيند دوستت دارم نه به اسانی گفتن و نوشتن.بلکه به سختی درک کردن !! |
|
+ نوشته شده در
85/01/04ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
انروز که خسته تر از هميشه در کوچه های شهر عشق قدم ميزدم تو را ديدم.
با ديدن تو نوری در قلبم احساس کردم وانروز که تمام در ها برويم بسته بود تو را ديدم که در قلبت را به رويم گشودی ومرا در اغوش گرم خود جای دادی انروز که تشنه ی محبت بودم در بيابان گرم وسوزان عشق جان می دادم تو همچون ساقی طعم عشق را به من چشاندی و به من زندگی دوباره بخشيدی در زير باران بلا همچون چتری مرا از گزند ان محفوظ داشتی عزيزم هميشه به يادت هستم گرچه تو را در کنار ندارم گرچه دست زمانه تورا از من جدا کرده گرچه تو رفته ای ولی ياد و خاطرات هميشه زنده ست هر شب به کو چه ها می نگرم وبه تو فکر ميکنم و تا صبح ميگريم وميگويم شايد روزی از اين کوچه گذر کنی!!! |
|
+ نوشته شده در
85/01/03ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
می گفتم طلوع را دوست دارم غروب را دوست دارم زندگی را دوست دارم اما در هر حال می گويم ... طلوع را در نگاهت غروب را در چهره ات زندگی را در کنارت دوست دارم!
|
|
+ نوشته شده در
85/01/02ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
84/12/24ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
84/12/22ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
84/12/20ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
طبيبي را گفتند درمان عشق چيست؟ گفت شش بوسه از شش گوشه لب، دو تا صبح
دوتا ظهر دو تا شب! |
|
+ نوشته شده در
84/12/18ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
84/12/16ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
با تو بوده ام همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنان که جسم را از روح! و زمین را از خاک و درخت را از آفتاب تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است: ((همیشه با تو)) |
|
+ نوشته شده در
84/12/14ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
هجر
بر ايـــن گردون بي بنياد هزاران لــعن و نفرين باد گرفت از من عزيزي را كه دل بود با وجودش شاد كنـــون رفته به دل مانده غمي همـــــچون غم فرهاد صــــــفاي لحظه هايم را همــــين هجران دهد بر باد ســــــــپردم بر خدا و دل نبــــرد هرگز او را از ياد |
|
+ نوشته شده در
84/12/12ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
84/12/10ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چو کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن |
|
+ نوشته شده در
84/12/08ساعت 12 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
عاشقی درد کشیده سکوت عشق پرنده همیشه تنها عشق سوخته نیره ایران عشق آسمان پر ستاره آوای نو ترانه بارانی غریب آشنا عاشق مرگ دوستت دارم برای همیشه آخرین ذرات موندن |
|
RSS
|